تبلیغات
دل تنهای من - بی هدف






دل تنهای من

مهر صفا عشق


در این بامداد سوز ناک در پیاده رو جادای در حرکت هستم.
باد با وزشش آرامشی بی توصیف بر من می بخشد. از او سپاس گذارم که مرا همراهی
می کند تا تنهائی را احساس نکنم.
 درختان تنمند و عریان را که در کنار پیاده رو هستندرا می نگرم که سر به فلک کشیده اند وبا تکان دادن شاخه های شان می فهمانند که ما هم تو را در این مسیر نامعلوم یاری می کنیم غم مخور.
نظاره گر جادهای تاریکم که ماشینها بر روی آن هر کدام به سوی هدفی جاده را می پیمایند .
هدف و مقصود من کجاست ای جا ده؟
عرض جاده را به سوی آن طرف جاده با این که در حال تایپ جملات هستم
پاور چین پاور چین طی می کنم
کوچه ای نیمه روشن که در سمت راستم است و چراغ برقها سایه روشنه
 زیبا و رومانتیکی رابر زمین آن ایجاد کرده اند. دلم می خواهد پا به سوی دل آن کوچه بگذارم اما در این بامداد تاریک خفناک می ترسم که چیزی سکوتم را بشکند.
به عمق آسمان نگاه می کنم تا ستاره ای را پیدا کنم اما همه آنها در پشت ابرهای آرام پنهان هستند
دگر انگشتانم نای تایپ جملات را ندارند
بعد از چندلحظه دوباره شروع به نوشن کردم
این بار جاده های بی انتها مرا به پارکی راهی کردند.
این نیمکت های خالی را که می بینم احساس عجیبی پیدا می کنم.
آنقدر هوا سرد است که تمام چهل ستون بدنم به لرزه در آمده درختان کاج
بی حرکت ایستاده اند و سکوت خف ناک پارک خیلی زیباست بادها آرام آرام
 می وزند وابرها هم مقدمات باران رافراهم می کنند ومن هم این بار مقصدی دارم خانه اتاق خود و فکر به خیالت پوچ
ممنونم ازاین که تا آخرجملات بی معنی مرا خواندی سپاسگذارم





[ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 06:01 ب.ظ ] [ دل تنها ] نظرات



      قالب ساز آنلاین