تبلیغات
دل تنهای من - خدای اشک






دل تنهای من

مهر صفا عشق

باز دفترم را می گو شایم تا چیزی بگویم پس تا آخر بخونید و نظرتون رو بدبد چون این یکی دیگه خیلی احساس توش هست وبا همون رنگ هئی که تو دفترم نوشتم تایپ می کنم.امید وارم که بتونم خوب تایپش کنم تا خوب برید تو عمق

خدایِ اشک

باز دل تنگی ,باز ریزش اشک بر گونه هایم.

باز تنهائی, باز غصه های شبانه, امشب سوز دلم

 انگار بیشتر از شب های دگر است

نمی دانم روزگار چرا احساس تنهائی را برایم انتخاب نمود

ای روزگار نمی بینی چگونه همانند ابر بهار اشک

 می ریزم .

خدای اشک کجاست؟

تا به استقبالش بروم تا از درد بی وفائی برایش
 بگویم. 

وبا هم کویر را سیراب کنیم, کویر خوشحال باش چون

 که آسمان تو برانی است.

کویر شادمان باش چون که کسان هیچ گاه تو را دیگر

 برای خشکی و بی آبی سر زنش نخواهند کرد

من با خدای اشک ها به انجا می آییم


[ یکشنبه 19 شهریور 1391 ] [ 01:53 ق.ظ ] [ دل تنها ] نظرات



      قالب ساز آنلاین