تبلیغات
دل تنهای من - درشب






دل تنهای من

مهر صفا عشق

در این سوز شب غم تنها بودن را احساس می کنم کجا رفتی ای دوست .کجا رفتی ای یار چرا............ 
توبودی خود تو که به من اُمید زندگی دادی من بودم با پریشانی در اُوج تنهائیم آمدی و دست های یخ زده ام را با گرمای وجود ت گرم ساختی ..
تو می دانی چه کردی..... در شبانگاهان درجمع دوستان بودیم  خوش خوشان بودیم .نمی دانم چه شد که این چنان شتابان رفتی.... 
ای دوست نمی دانی که چه پریشان شدم
وقتی گفتی خدا حافظ
هوا سرد است انگشتانم نای نوشتن ندارند اما  به عشق دوستی پاک مان می نویسم.
در شب های بیداران 

ای دوست دلکم خوش بود ازمهر صفایت 
ای دوست چه کردم با تو من دیوانه

 



[ جمعه 13 آبان 1390 ] [ 03:57 ب.ظ ] [ دل تنها ] نظرات



      قالب ساز آنلاین